تبليغاتX
پایان دوستی :: تمام شد هرچی بود آمد آنکه که باید می آمد اما چرا زود رفت؟؟
پایان دوستی
عکس ادامه دار

eelia2talia

 

eelia2talia

 

eelia2talia@yahoo.com

 

به این میگن عشق

 

حتما ادامش را ببین بدت نمیاد


ادامه مطلب
|+|
نوشته شده توسط سرلک در چهارشنبه پانزدهم شهریور 1385 و ساعت 5:7
به نام خالق عشق
 
به نام خالق عشق
دوباره یه کاغذ خالی پیدا کردم باز یه بهونه شد تا بنویسم اما تا شروع کردم دستم وایساد با خودم گفتم این همه سفیدی های دفتر شعرمو سیاه کردم از عشق نوشتم وتنهایی ..... ولی آخرش چی
تو این زمونه که فاصله عشق وهوس یه تار مو تو این زمونه ای که آدماش هروز یه رنگن آخه میشه عشقم یه رنگ بمونه اونی که تا دیروز از عشق یه نفر تب می کردو تا صبح هزیون می
گفت حالا با یه حرف یه اتفاق یا ورود یه تازه وارد ازش خسته می شه دل می کنه و می ره دنبال یه نفر دیگه .
به خود عشق قسم این همه از عشق نوشتم ولی آخرش نفهمیدم که عشق چیه از یه طرف با شنیدن قصه شیرین وفرهاد وبیژن ومنیژه یه منظوری از عشق می فهمم از یه طرف با دیدن دورو
برم واین فیلم تکراری بی وفایی یه منظور دیگه .
آخه چرا ما به لیلی ومجنون باید بگیم افسانه؟؟ چرا تو این دورو زمونه دل کندن از دل بستن آسون تره ؟؟چرا؟چرا؟چرا؟؟؟
مگه آدما نباید وقتی عاشق می شن تا پای جون پا عشقشون وایسن ؟ آخه مگه میشه امروز عاشق شی فردا فارغ ؟؟
این قدر اطرافم دو رنگی دیدم که دارم به یه رنگی وصداقت عشقم شک می کنم. آخه مگه میشه عاشق از معشوقش دل بکنه یا جای اونو تو قلبش واسه یکی دیگه خالی کنه .
باز هم از عشق نوشتم ولی بازاین سوالم بی جواب موند ونفهمیدم که عشق چیه ؟؟؟ نمی دونم شاید هر کسی یه تعبیر خاص از عشق داشته باشه یا اونو در ذهنش یه جور معنی کنه شایدم
هرکس عشقو یه رنگ ببینه یا اونو یه جور لمس کنه .
اما یه چیزو خوب می دونم این قصه هایی که می شنویم یا فیلم هایی که آدمای اطراف ما بازیگراشن عشق نیست فقط یه هوس یه هوس خالی تر از پوچ؟
|+|
نوشته شده توسط سرلک در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 و ساعت 5:42

ای دل بشارت می دهم، خوش روزگاری می رسد

یا درد و غم طی می شود، یا شهریاری می رسد

 

گر کارگردان جهان، باشد خدای مهربان

این کشتی طوفان زده، آخر به ساحل می رسد

 

 

اندیشه از سرما مکن، طی می شود دوران دی

شب را سحر باشد ز پی، صبح سپیدی می رسد

 

ای منتظر غمگین مشو، قدری تأمل بیشتر

گردی به پا شد در افق، گویی سواری می رسد

|+|
نوشته شده توسط سرلک در شنبه یازدهم شهریور 1385 و ساعت 4:21
 
عشق ترکیب سه کلمه نیست عشق یک کلمه نیست عشق دریا نیست عشق یک دنیا نیست عشق حتی یک کهکشان هم نیست عشق یک ذره است فقط یک ذره ذره ای نور از یک دل عاشق دلی که مملو از ذرات عشق است پس قدر بدانیم این بزرگ عشق را دراین دل کوچک و بدانیم که عشق فقط عشق است وعاشق می داند که عشق چیست پس عاشق را عشق است.
 
برای.آن که خواستمش ونخواست خواستم را وخواستنش را خواهانم تا وقتی که زنده ام
گفته بودی که چرا محو تماشا منی ان چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
اگر در کهکشانی دور دلی در یک لحظه در صد سال یاد من کند به شک دل من در تمام لحظه های عمر به یادش می تپد پر شور.
گریه هم دگر با من نا مهربانی می کند قلبم اما گریه هایش را نهانی می کند اشک مونس شب های تارم بود وبس اشک هم دیگربا غم تبانی می کند.
عاشقم عاشق ستاره صبح عاشق ابر های سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام توست بر ان.
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ومستم باز می لرزد دلم دستم آی نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ وآبرویم را نریزی دل لحظه دیدار نزدیک است.
برای گلم . چرا که جز گل نامی برایت نمی شناسم که چون گل معطر ودلربا افسونگر وبی وفایی .
 
آدمی به محبوب هایش چیزهای زیادی می بخشد کلام آرامش لذت و....... تو با ارزش ترین چیز را به من بخشیدی (فقدان).
همه لرزش دست ودلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه كريز گاهی گردد بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است در آن شهری که مردما نش عصا از دست کور می دزدند.............. من خوش محبت جستجو می کردم.
تلخ کنی دهان من قند به این وآن دهی نم دهی به کشت من آب به این و آن دهی جان من و دولت پایدار من باغ من وبهار من باغ مرا خزان دهی.
 
من همیشه قصه عشقمو می گم ولی تنها بارم این سازه منه عمرعاشق بودنم چقدر کمه اخرش اخر اواز منه.
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کنند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب دهد با یه قلب عشق متولد نمیشود با یک قلب دوست داشتنم معنا ندارد.
دوست داشتن از عشق برتر است عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تنشگی محو شدنه دو دوست.
هیچ معشوقی وفا با عاشق شیدا نکرد گل به ناخن گره از کار بلبل وا نکرد.
مقصد من خود درده که برام تازگی داره همسفر شو با نگاهم بگو آسمون بباره.
از نو برات می نویسم حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
 
 
عشق با روح شقايق زيباست عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
|+|
نوشته شده توسط nt در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 4:20
دوستی
 
کنار آشنایی های تو آشیانه می کنم فضای خانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم .
 
سلاخی زار می گریست به قناری کوچکی دل باخته بود.
 
لبها زمانی ترانه می خوانند که بوسیدن نمی توانند.
 
قسم به آسمون چشمات وقتی به چشمام خیره بود قسم به گرمای دستات وقت آخرین دیدار قسم به به سکوت حرفات که دیگه اوای سکوتم نمی تونه مرحم غم دوری تو باشه دیگه فریاد های دلم هم نمی تونه سوزش جای خالی تو توی قلبم تسکین بده کاش می دیدم که تو هم دلت تنگه کاش می تونستم یه بار دیگه وقتی هم رو می بینیم توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم عزیز دلم هنوز دوست دارم.
 
سایه دلتنگیامو می سپاره به دست دریا بوی بی کسی گرفتم توی غربت تک وتنها.
 
اگر کسی آنگونه که تو می خواهی دوستت ندارد این به این معنی نیست که در عشق او نقصی است یه تو را با تمام وجود دوست ندارد اما اینم بدونیم کسی رو که بیشتر دوست داریم زود تر از دست می دیم.


|+|
نوشته شده توسط nt در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 4:14
offline از دوست خوبم
باورم نمیشه دستات♥ توی دست من نبا شن♥ رو درو دیوار خونه♥ گرد تنهایی بپاشن♥ تو همونی که می گفتی تو دنیا♥ هیچکی مثل من پیدا نمیشه♥ تو همونی که می گفتی قلبم ماله تو باشه تا همیشه♥ باورم نمیشه چشمات♥ بره مال دیگرون شه♥ با غریبه آشنا شه♥ با غریبه مهربون شه♥ تو همونی که می گفتی تو دنیا♥ هیچکی مثل من پیدا نمیشه♥ تو همونی که می گفتی قلبم ماله تو باشه تا همیشه )STA)


زندگي با تو................زندگي را با تو مي خواهم خنده هاي دلنشين را بر لبان گرم تو مي خواهم جز تو هرگز باکسي ازعشق اميد امروز و فردا نخواهم گفت.... زندگي را با تو مي خواهم.............. زندگي بي تو سراسر درد و اندوه است..! زندگي را با تو مي خواهم با تو مي خندم... با تو ميگريم..... روزي نيز در آغوش گرم تو..... با تو مي ميرم


همیشه یادت باشه که تو برای دنیا یک نفری اما میتونی واسه یک نفر یک دنیا باشی


افسوس که زندگی خاطره ایی بیش نیست آیینه ی شکسته ایی است به نام دل و مروارید غلتانی به نام اشک....


وقتی که هیچ منهای هیچ هيچ مي شود... وقتي كه ضرب همه در هيچ هيچ مي شود وقتي كه بخش هيچ بر همه هيچ مي شود شك مي كني!! كه جمع همه با هيچ هيچ مي شود ؟!...


افسوس در تنهايي شکفتم در تاريکي نهفتم با سايه سخن گفتم با عشق به خواب رفتم از تو خبري افسوس از تو گذري افسوس با غربت دل ساختم تنها و رها ماندم حال خاکستري سردم پاييزي و بي برگم از تو خبري افسوس


هميشه غمگين ترين و رنجورترين لحظه زندگي آدم توسط کسي ساخته ميشه که شيرين ترين و به ياد مونده ترين لحظه زندگي را برايت ساخته است


یادم باشه که یادت باشه که یادم بیاری که یادت بدم که یاد بگیری که یادم بیاری که همیشه به یادتم و یادت هیچ وقت از یادم نمی ره .این را یادت نره!


هنوز هیچ کس با من نگفته است که بلندی قله هایم چند است اما دره هایم را خوب میشناسم


 آن کس که آفرین گفتن نتواند بر اوست که نفرین کردن آموزد .


زندگی شاید راهی باشد که انتهایش را ندانسته میپایم . زندگی راهی نیست که در آن چشم بسته در رویاهایم غرق شوم و بگویم زیباست ...


زندگی شاید اجباریست که در آن عشق واژه ای بی معناست. عشق ساخته ی دست من است.

 


عشق یعنی واژه بی انتها عشق یعنی یک تبسم ٬ یک نگاه عشق یعنی یک بهار بی خزان عشق یعنی بوئیدن گل در خزان عشق یعنی انعکاس نور سبز عشق یعنی شب نشینی با صفا عشق یعنی مهر و وفای بی ریا عشق یعنی سوز دل همراه ساز عشق یعنی ساز دل همراه سوز .


افق تاریک دنیا تنگ نا امیدی توان فرساست میدانم. ولیکن ، ره سپردن در سیاهی، رو به سوی روشنی، زیباست میدانی؟ به شوق نور در ظلمت قدم بردار به این غمهای جان آزار ، دل مسپار!


ارسالی از دوست خوبم RNT 

|+|
نوشته شده توسط سرلک در جمعه سوم شهریور 1385 و ساعت 21:14
شعر دل تنگیام

گریه کن

گریه کن ای دل تنها

گریه حق من تنهاست گریه کن

گریه حق من از عشق

گریه تنها شاهد دل تنگی هامه

گریه کن ای دل تنها گریه کن

گریه حق منو توست، گریه ، آخه دنیا به منوتو بخشید

گریه بغض شکسته ام نیست ، گریه ، حرف دل تنگه

گریه همیشه با منه ، گریه قشنگه واسه من تنها

سهم من از دنیا همیشه اندوه و بغض و گریه بوده

گریه دفتر خاطراتمه رو گونه هام

گریه کن گریه قشنگه گریه کن ای دل تنها

 


 

دلم هوای کسی را دارد

دلم...هوای کسی را دارد

که سطر...سطر شعر مرا

از خودم بهتر معنی می کند

دلم هوای کسی را دارد

که در این همه آسمان فرصتها

فرصت بال و پرواز و شاعر بودن

بی حضور و وجود مهربانش

بی معنی شده است

دلم هوای کسی را دارد

که رابطۀ درخت انجیر

و نماز طلب باران را خوب می داند

همزاد نازنین

بیا...بیاو معنا بده

پروازِ پروانه ها را

نجوای عاشقانه قناریها

و اصالت پرواز پرستوها را

بیا... و مهربانتر از همیشه

در کنار من بنشین

و شعرهایم را بهتر از خودم معنی کن

|+|
نوشته شده توسط سرلک در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت 21:42
عشق

الهه عشق به انسان ها آموخت که عاشقانه زندگی کنند

وبا پیوند همیشه پایداری که سوگندش را در قلبهایمان جاودانه کرده اند،

به هم درآمیزندویکی شوند،

|+|
نوشته شده توسط سرلک در چهارشنبه یکم شهریور 1385 و ساعت 0:24