تبليغاتX
پایان دوستی :: تمام شد هرچی بود آمد آنکه که باید می آمد اما چرا زود رفت؟؟
پایان دوستی
 
عشق ترکیب سه کلمه نیست عشق یک کلمه نیست عشق دریا نیست عشق یک دنیا نیست عشق حتی یک کهکشان هم نیست عشق یک ذره است فقط یک ذره ذره ای نور از یک دل عاشق دلی که مملو از ذرات عشق است پس قدر بدانیم این بزرگ عشق را دراین دل کوچک و بدانیم که عشق فقط عشق است وعاشق می داند که عشق چیست پس عاشق را عشق است.
 
برای.آن که خواستمش ونخواست خواستم را وخواستنش را خواهانم تا وقتی که زنده ام
گفته بودی که چرا محو تماشا منی ان چنان مات که یک دم مژه بر هم نزنی مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی.
اگر در کهکشانی دور دلی در یک لحظه در صد سال یاد من کند به شک دل من در تمام لحظه های عمر به یادش می تپد پر شور.
گریه هم دگر با من نا مهربانی می کند قلبم اما گریه هایش را نهانی می کند اشک مونس شب های تارم بود وبس اشک هم دیگربا غم تبانی می کند.
عاشقم عاشق ستاره صبح عاشق ابر های سرگردان عاشق روزهای بارانی عاشق هر چه نام توست بر ان.
لحظه دیدار نزدیک است باز من دیوانه ومستم باز می لرزد دلم دستم آی نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ وآبرویم را نریزی دل لحظه دیدار نزدیک است.
برای گلم . چرا که جز گل نامی برایت نمی شناسم که چون گل معطر ودلربا افسونگر وبی وفایی .
 
آدمی به محبوب هایش چیزهای زیادی می بخشد کلام آرامش لذت و....... تو با ارزش ترین چیز را به من بخشیدی (فقدان).
همه لرزش دست ودلم از آن بود که عشق پناهی گردد پروازی نه كريز گاهی گردد بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است در آن شهری که مردما نش عصا از دست کور می دزدند.............. من خوش محبت جستجو می کردم.
تلخ کنی دهان من قند به این وآن دهی نم دهی به کشت من آب به این و آن دهی جان من و دولت پایدار من باغ من وبهار من باغ مرا خزان دهی.
 
من همیشه قصه عشقمو می گم ولی تنها بارم این سازه منه عمرعاشق بودنم چقدر کمه اخرش اخر اواز منه.
برای زیستن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کنند قلبی که بپذیرد قلبی که بگوید قلبی که جواب دهد با یه قلب عشق متولد نمیشود با یک قلب دوست داشتنم معنا ندارد.
دوست داشتن از عشق برتر است عشق تملک معشوق است و دوست داشتن تنشگی محو شدنه دو دوست.
هیچ معشوقی وفا با عاشق شیدا نکرد گل به ناخن گره از کار بلبل وا نکرد.
مقصد من خود درده که برام تازگی داره همسفر شو با نگاهم بگو آسمون بباره.
از نو برات می نویسم حال همه ما خوب است اما تو باور نکن.
 
 
عشق با روح شقايق زيباست عشق با حسرت عاشق زيباست عشق با نبض دقايق زيباست عشق با حسرت ديدار تو بودن زيباست
|+|
نوشته شده توسط nt در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 4:20
دوستی
 
کنار آشنایی های تو آشیانه می کنم فضای خانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم .
 
سلاخی زار می گریست به قناری کوچکی دل باخته بود.
 
لبها زمانی ترانه می خوانند که بوسیدن نمی توانند.
 
قسم به آسمون چشمات وقتی به چشمام خیره بود قسم به گرمای دستات وقت آخرین دیدار قسم به به سکوت حرفات که دیگه اوای سکوتم نمی تونه مرحم غم دوری تو باشه دیگه فریاد های دلم هم نمی تونه سوزش جای خالی تو توی قلبم تسکین بده کاش می دیدم که تو هم دلت تنگه کاش می تونستم یه بار دیگه وقتی هم رو می بینیم توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم عزیز دلم هنوز دوست دارم.
 
سایه دلتنگیامو می سپاره به دست دریا بوی بی کسی گرفتم توی غربت تک وتنها.
 
اگر کسی آنگونه که تو می خواهی دوستت ندارد این به این معنی نیست که در عشق او نقصی است یه تو را با تمام وجود دوست ندارد اما اینم بدونیم کسی رو که بیشتر دوست داریم زود تر از دست می دیم.


|+|
نوشته شده توسط nt در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 4:14