
دوستی
کنار آشنایی های تو آشیانه می کنم فضای خانه را پر از ترانه می کنم کسی سوال می کند برای چه زنده ای و من برای زندگی تو را بهانه می کنم .
سلاخی زار می گریست به قناری کوچکی دل باخته بود.
لبها زمانی ترانه می خوانند که بوسیدن نمی توانند.
قسم به آسمون چشمات وقتی به چشمام خیره بود قسم به گرمای دستات وقت آخرین دیدار قسم به به سکوت حرفات که دیگه اوای سکوتم نمی تونه مرحم غم دوری تو باشه دیگه فریاد های دلم هم نمی تونه سوزش جای خالی تو توی قلبم تسکین بده کاش می دیدم که تو هم دلت تنگه کاش می تونستم یه بار دیگه وقتی هم رو می بینیم توی چشمات نگاه کنم و بهت بگم عزیز دلم هنوز دوست دارم.
سایه دلتنگیامو می سپاره به دست دریا بوی بی کسی گرفتم توی غربت تک وتنها.
اگر کسی آنگونه که تو می خواهی دوستت ندارد این به این معنی نیست که در عشق او نقصی است یه تو را با تمام وجود دوست ندارد اما اینم بدونیم کسی رو که بیشتر دوست داریم زود تر از دست می دیم.
|+|
نوشته شده توسط nt در دوشنبه ششم شهریور 1385 و ساعت 4:14

